من نه شاعرم و نه نویسنده!
من فقط خودم هستم
نه مثل تمام آدمهای دیگر!
مثل خودم هستم, ولی همچنان یک انسانم.
یک انسان معمولی, اما عاشق
من تنها کمی بیش از اندازه عاشقم
که در این راه
عشقم را به وسیله ی واژگان برای دل خویش بیان میکنم.
یک انسان عاشق برای دلواپسی هایش نیازمند تایید دیگران نیست
آن چیزی که نیاز درونی او را اشباع میکند
گوش دادن به ندای درون خویش است
انسان عاشق برای احساس خود رویا پردازی نمیکند
اما با خیال دوستیِ دیرینه ای دارد.
دیگران بر من خرده می گیرند که چرا مزخرف میگویم
اما اینان غافل از این هستند که زیستن امروز مُزخرفی بیش نیست.
در دنیای اکنون دوستی به معنای حقیقی, خیلی پیشتر از اینها جان داده است
و مصلحت اندیشی گویی راهی ست بسوی خود خواهی!
من حال خودم را در اینجا برای کسی بیان نمیکنم
من در پی این هستم که حالت خود را به حال تبدیل کنم.
نوشتن کار من است
و بیان احساسم, رسالتی ست در مسیر بیاد آوردن خود.